اما واقعیت اینه که بخاطرش ناراحت نیستم. الآن که فکرشو میکنم می بینم بعضی وقتا آدم باید به آخرین نقطه کور نا امیدی برسه و خودشو تو رویاهاش و فکر و ذهنش بکشه تا اون مسیر قبلی رو رها کنه ، تا فراتر از حد و مرز رویاهاش و ذهنش بره .
شاید اینجوری به مسیری قدم بزاره که تهش به رضایت ختم شه!! اونی که میخوای، اونی که آرومت میکنه.. اونی که کفر و کینه و خشمتو خاموش میکنه!!!
یکی خودکشی رو راه نجات از فلاکت می بینه ، یکی انتقام میگیره ، یکی به بقیه پناه می بره، یکی از سنگ میشه و با بقیه بدتا میکنه ،یکی هم سکوت میکنه و با قرصا و راه های جور واجور سعی در فراموشی داره ، یکی هم از صفر شروع میکنه و خودشو میسازه...
همه این راه ها جواب میدن یکی بیست درصد یکی هفتاد درصد اما به نظرم قبل انتخابشون باید کم ضرر ترینو انتخاب کرد.. یا حداقل یکیش که ارزش ضرر زدن به خود آدمو داشته باشه!!!
من کوبیدم، ویرونه هارو به آتش کشیدم، خاکسترشو دادم دست باد، حالا میخوام بسازم..
هیچ کدوم از راه های بالاهم انتخاب نمی کنم!! باهرکسم متناسب با روحیه خودش رفتار میکنم !! بعضیا ارزش سکوت و فراموش کردن ندارن! پس صرفا تلافی خیلیم بد نیست سرجاشون میشونتشون! بعضیاهم واقعا پشیمون میشن بعد ضرر زدن، تلافی ظلمه..
برچسب:
نویسنده: آرشان مرادی