صفحه227 - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 11:16
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
صفحه 227 - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 11:16
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
فریب آ:* - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 11:16
دقیقا از همان وقتی که انگشت خشونت به سمتم گرفتند و گفتند: تو دروغ گویی.. و من اشک ریختم، یا آن روزی که صادقانه و معصومانه گل محبت کاشتم و آبش دادمو محصولش را دیگری برد، همان روز تلخ درد کشیدن، از اعتماد.. از ندیده شدن غنچه ی ناکام عشقت .. از تنهایی، از اشک، از همان روزها من دیگر" فریبآ "بودم!!
!..Disappoint - تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 11:16
ناامیدم! فراتر از واژه ی نا امیدی نا امیدم، از همه چیز و همه کس! اما واقعیت اینه که بخاطرش ناراحت نیستم. الآن که فکرشو میکنم می بینم بعضی وقتا آدم باید به آخرین نقطه کور نا امیدی برسه و خودشو تو رویاهاش و فکر و ذهنش بکشه تا اون مسیر قبلی رو رها کنه ، تا فراتر از حد و مرز رویاهاش و ذهنش بره .شاید